
بعد ازاینکه رهبری دستور مبارزه ی با مفاسد اقتصادی را صادر کرد قوه قضاییه به جای برخورد قاطع با مفسدان اقتصادی و معرفی آنها به مردم دم ازلزوم حفظ امنیت سرمایه گذاری و حرمت سرمايه گذاران زد و به همین بهانه از مبارزه جدی با مفسدان اقتصادی طفره رفت و برای معدود پرونده هایی هم که تشکیل میشد احکام بسیار سبکی صادر شد.کار به جایی رسید که برای شهرام جزایری که به عنوان بزرگترین مفسد اقتصادی شناخته شده است فقط 14 سال حبس صادر شد!(البته حبس که چه عرض کنم مهمانی !)تازه بعد از مدتی هم فراریش دادند که البته با کمک وزارت اطلاعات دوباره دستگیر شد.عملکرد دستگاه قضا در این پرونده و پرونده های مشابه به خوبی نشان داد که قوه ی قضاییه هیچ عزم راسخی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی ندارد و رهبری که این را از اول میدانست از دانشجویان خواست که عدالت را مطالبه کنند و از مسوولان پاسخ بخواهند تا بدینوسیله مسولان به تحرک واداشته شوند.اما هیچ خبری از تحول و تحرک مشاهده نشد . باز هم شعارهای همیشگی: لزوم حفظ امنیت سرمایه گذاری و حرمت سرمايه گذاران!
ولی کار به همین جا هم ختم نشد و چند روز قبل شاهد بودیم که قوه قضاییه برای اینکه عدوم توجه خود به دستورات رهبری از یک طرف و از طرف دیگر ارادت خود به مفسدان اقتصادی (همان حفظ حرمت سرمایه گذاران!) را نشان دهد اقدام به صدور حکم بازداشت 7 تن از دانشجویان تشکل های اسلامی دانشجویی دانشگاههای شیراز را صادر کرد که جرمشان پیروری از دستورات رهبری و صدور بیانیه های مختلف و برگزاری جلسات پیرامون مفاسداقتصادی و مطالبه از دستگاههای مسئول جهت پاسخگویی در قبال فرمان هشت ماده ای بود.
قوه قضاییه به جای اینکه از اقدام این دانشجویان که اجرای فرامین رهبری است استقبال کند و با مفسدین برخورد کند این دانشجوها را زندانی میکند و جا دارد که به ایشان بگوییم:
ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان!
دیروز برنامه ی انجمن با عنوان "پوپولیسم زیر سایه ی جنگ" بعد از 2 دفعه که لغو شده بود بالاخره برگزار شد(یه بار زدن ابراهیم یزدی و رمضان زاده ولی نیومدن، دفعه بعد زدن یزدی و زید آبادی بازم یزدی نیومد تا بالاخره یزذی با کرباسچی اومدن) طبق معمول برنامه ی انجمن "اسلامی"(!) همزمان با نماز شروع شد.نماز دوم رو فرادا خوندم و رفتم آمفی تاتر.یزدی داشت صحبت میکرد ولی خبری از کرباسچی نبود.بعد از نیم ساعت سر و کله ی کرباسچی هم پیدا شد تا نوبت اون باشه که تریبون رو بگیره و اونم یه سری حرفهای بی ربط به هم و بی ربط به موضوع بزنه.ولی در بین حرفاش یه تیکش جالب بود.در مورد صحبت های اخیر مرعشی (که گفته بود انتخاب احمدی نژاد اتفاقی بوده!!!)گفت: تو هیچ انتخاباتی نتیجه از قبل معلوم نیست پس هر کی انتخاب بشه یه اتفاقه(!)نکنه آقایون میگن نتیجه رو از قبل خودشون رغم زدن و ...(خنده و دست زدن حضار!)
من همین طور دهنم باز مونده بود که اینا چقدر پررو هستن؟!طرف سوتی داده و یه حرف چرت زده به جای اینکه بیان معذرت خواهی کنن یا تکذیب کنن یا ... چه راحت ماست مالی میکنن و تازه طلبکارم میشن!جالبه دانشجوهایی هم که اونجا بودن به جای اینکه بهش اعتراض کنن که چرا مارو ...(بوووق!)فرض کردی ؟!براش دست هم زدن! واقعا خیلی هنر میخواد که بتونی این همه دانشجو رو با این همه ادعاشون، با زبون بازی اسکُل کنی!تا الان فکر میکردم اینا یه پوپولیست معمولین ولی الان فهمیدم که یه سوپر پوپولیست واقعین (به قول عادل فردوسی پور!)
احمدی نژاد دور دوم سفرای استانیشو شروع کرد و این بار در یک حرکت "پوپولیستی" به یه روستا هم سرزد و با روستاییها از نزدیک دیدار کرد!
واقعا متاسفم که احمدی نژاد
به جای اینکه مثل بعضیا وقتشو صرف رنگ کردن ریشش بکنه وقتشو با این حرکات پوپولیستی هدر میده! وبه جای اینکه مثل همون بعضیا "عبای شکلاتی" گرون قیمت بپوشه کاپشن احمدی نژادی میپوشه!
و به جای اینکه مثل بعضیا کار "کارشناسی" شده کنه و به همه ۵۰۰۰۰ تومن بده به این سفر های "غیر کارشناسی" میپردازه!
و به جای اینکه مثل بعضیا بشینه تو کاخش (ببخشید مجمعش!) و مردم بیان اونجا خودش میره پیش مردم.اون بنده خدا راست میگفت که احمدی نژاد تو قد و قواره های ریاست جمهوری نیست!




در این دنیا نجنگیدند و رفتند به روی مرگ خندیدند و رفتند
پریددند و قفسهارا شكستند بروی شانه ی باران نشستند
گذشتند از فراز آسمان ها به بال روشن رنگین كمان ها
سبكبال و رها رفتند و رفتند ازاینجا تا خدا رفتند و رفتند
از اینجا تا خدا پرواز كردند سرودی تازه را آغاز كردند
سرودی تازه از كوچ از رهایی سرودی آسمانی و خدایی
سرودی از پریدن پرگشودن سرود بودن و جاوید بودن







رفته بودم انقلاب 30-20 تا کتاب کنکور برای یکی از فامیلا که شهرستانه بخرم.بعد از یه ساعت و نیم در حالیکه کتفام از جاش در اومده بود کشون کشون خودمو به اتوبوس رسوندم .از اون اتوبوس نوها.تا قبل از اینکه اتوبوس پولیا بیاد هر موقع اتوبوس نو میدیدم کلی حال میکردم ولی از اون به بعد هر موقع اتوبوس نو میبینم حالم گرفته میشه و تو دلم میگم "100 تومن رفت تو پاچت!" خلاصه سوار شدم و کنار پنجره نشستم و کتابا رو هم چپوندم زیر پاهام.اتوبوس پر شده بود که یه پیرمرده سوار شد.با اون حال که اکثرا جوون بودن ولی یه نفر هم بلند نشد جاشو بده بِش.قبلنا هر موقع یه پیرمرد سوار میشد چند نفر مثل فنر از جاشون پا میشدن تا جاشونو بدن ولی نمیدونم چرا از وقتی این اتوبوس پولیا اومده هیچکی حاضر نیست.می خواستم پاشم ولی "الیاس" گفت:"100 تومن دادی که راحت بشینی نه اینکه جاتو بدی پیر بابا!" "تو الان خسته ای بشین" " کنار پنجره نشستی و با این همه بند و بساط سخته بخوای پاشی" و ... خواستم مثل همیشه خودم رو بزنم به اون راه که مثلا پیرمرده رو ندیدم ولی برای اولین دفعه ها وجدانم(هان؟!) نذاشت و پاشدم که جامو بدم بش. تا اومدم بگم "حاج آقا جا هست ..." دیدم یه جوونه که کنار صندلی وایساده بود سریع نشست سر جام!کارد میزدی خونم در نمیومد.چپ چپ نگاش کردم و رفتم جولوی اتوبوس وایسادم.طبق معمول کنار آیینه یه برگه A4 بود" کرایه نقدی 100 تومان" ولی چیزی که توجهم رو جلب کرد یه برگه A4 دیگه کنارش بود " از پذیرفتن هرگونه کارت منزلت و غیره معذوریم"!آخه مگه چند تا آدم بالای 60 سال سوار اتوبوس میشن که این شرکت خصوصی حاضر نیست مجانی حساب کنه و این طور برخورد میکنه؟! نمیدونم امثال اون پیرمرده با خودشون چی فکر میکنن.نمیگن خصوصی سازی چه قدر بده که نه کسی حاضره جاشو بده ما و به خاطر 100 تومن "منزلت" مارو میارن پایین؟! نمودنم ماها که به خاطر اینکه به جای بلیط 20 تومنی 100 تومن دادیم حاضر نیستیم به پیرمردا احترام بذاریم فکر کردیم که یه روزم خودمون پیرمرد میشیم و اگه ما الان به بهانه ی خصوصی سازی به پیرمردا احترام نذاریم، اون روز احتمالا همه چیز خصوصی شده و به جای اتوبوس هر جا بریم بهمون احترام نمیزارن؟!
ایکاش خصوصی سازی فرهنگ و شعور ما را خصوصی سازی نکند ...!